-
بعداز مدتها سلام
پنجشنبه 28 فروردین 1404 22:52
سلام دوستان عزیز اومدم بگم حالم خوبه خداروشکر و از محبت دوستانی که با پیام های آشکار و نهان و یا ایمیل منو مورد لطف قرار داده اند بی نهایت سپاسگزارم و قدردان چنین دوستانی هستم و خواهم بود داشتم سفرنامه حج رو می نوشتم که یه سری کار و مشکلات پیش اومد نصفه نیمه رهاش کردم( اگه حوصله داشتم تو یه پست جداگانه تکمیلش می کنم )...
-
سفر به سرزمین وحی
شنبه 22 دی 1403 03:46
الان که دارم این پست رو انشاء میکنم در مسیر فرودگاه بین المللی امام هستیم باورم نمیشه، قرار بود یکشنبه بریم به پابوس امام رضا (ع) اول دی بلیط رفت و برگشت و هتل رو رزرو کردیم اما ناغافل ورق برگشت و راهی سفر حج شدیم قربون امام رئوف برم که خواسته منو اجابت کرد و این سفر رو در عین ناباوری ردیف کرد چند روز پیش همسرم با یه...
-
هردم ازاین باغ بری می رسد
شنبه 21 مهر 1403 22:27
سلام دوستان عزیز از همگی عذر میخوام میدونم این مدت فقط ناله کردم و همه رو ناراحت و نگران ولی چه کنم که روزگار غدار دست از سرم بر نمی داره بعد از سی سال کار کردن و رنج خوردن و نون حلال خوردن باید اول آسایش و آرامشم باشه تازه اول بدبختی ها و رنجهام شده یه مشکل و گرفتاری خیلی بزرگ برام پیش اومده که کل زندگیم رو در هم...
-
دل جامانده من :(
سهشنبه 23 مرداد 1403 13:39
سلام دوستان عزیز و همراهان همیشگی ام بابت نبودنم این چند وقت عذر میخوام اتفاقات زیادی افتاده که حقیقتش حوصله نوشتن ندارم چون نمی خوام زیاد درگیرش بشم فقط خیلی خلاصه وار میگم + دوره جدید شیمی درمانی همسر دوباره از 19 تیرماه شروع شده و اینقدر دوز دارو بالاست که از همین جلسه اول بثورات پوستی به شدت خودش رو نشون داده دست...
-
مشهد یهویی!
یکشنبه 24 تیر 1403 12:34
سلام از داخل هواپیما این پست رو میذارم بنا به پیشنهاد دخترم یهو تصمیم گرفتیم تاسوعا و عاشورا رو در مشهدالرضا باشیم بماند که به خاطر این تصمیم سه بار بلیط گرفتم و کنسل کردم و به اندازه یه بلیط رفت و برگشت جریمه دادم دعاگوی همه عزیزان خواهم بود از همگی التماس دعا دارم روز اول : ساعت ۲ بعد از ظهر رسیدیم مشهد. ساعت ۳...
-
مشگین شهر و طبیعت بکرش
شنبه 16 تیر 1403 21:32
صبح دوشنبه 11 تیرماه ساعت ۴ صبح راه افتادیم به سمت مشگین شهر و از بزرگراه غدیر طی مسیر کردیم صبحانه رو تو کمربندی قزوین، یه جای باصفا و خنک خوردیم و چقدر هم چسبید تو مسیر هم هر جا خسته شدیم وایسادیم و خوراکی های جورواجور خوردیم و ناهار رو ۶۵ کیلومتری مشگین شهر تو یه باغچه گردشگری بسیار باصفا به اسم آئلون خوردیم و...
-
درمان همسر و سفر زورکی
یکشنبه 10 تیر 1403 13:52
سلام دوستان آخرین بررسی های پزشکی از کبد همسر نشون میده که همچنان ضایعات وجود داره و باید یه روند درمانی طولانی رو داشته باشه یعنی باید مجدد شیمی درمانی انجام بشه در کنارش داروهای خوراکی رو هم ادامه بده یعنی یه پروسه فرسایشی هفت هشت ماهه :( باید قبلش یه سفر بریم تا روحیه بگیریم و از این خمودگی در بیاییم که بتونیم این...
-
تکمیل پست قبلی
چهارشنبه 30 خرداد 1403 14:58
-
خدایا ما رو کمتر از آنی به خودمون وامگذار
شنبه 26 خرداد 1403 11:47
-
مثل روزهای اول زندگی
دوشنبه 21 خرداد 1403 09:22
-
برای خودم می نویسم که یادم بمونه
شنبه 19 خرداد 1403 09:58
تصمیم گرفتم مطالبم رو رمزی کنم چون بیشتر برای دل خودم و ثبت خاطرات و لحظات می نویسم که بعدها با خوندنش یادآوری بشه اون لحظات روزانه حدود ۲۰۰ تا بازدید دارم اما نهایت ده تا نظر با عرض پوزش از همه مخاطبین محترم و فرهیخته نمیخوام هر ننه قمری بیاد بخونه و بعد هم شکر اضافی بخوره بنابراین رمزی مینویسم و به هرکس که میشناسم و...
-
مار بشی مادر نشی + خلاصه ای از سفر
شنبه 12 خرداد 1403 21:47
هتلی که ما تو چابکسر داشتیم یه مجموعه خیلی بزرگ بود با محوطه ای بسیار زیبا و دلباز آکنده از گل و گیاه و درختای جورواجور که هر کدوم با هنرمندی های باغبان های دوره دیده به شکل بسیار زیبایی پرورش داده شده بود واقعا از دیدن این همه زیبایی و هنر سیر نمی شدیم فقط برای استراحت وارد ویلا می شدیم و تمام ساعات شب و روز روز رو...
-
خدای تصمیمات آنی
دوشنبه 7 خرداد 1403 23:33
خواهرم اینا ساعت ۸.۳۰ رسیدند. داداشم ماشینش رو سپرده به قطار بیارن تهران خودشون ساعت ۱۱ شب از بندرعباس به تهران پرواز داره قراره ساعت ۱۳ امروز بره ایستگاه راه آهن ماشین رو تحویل بگیره بعد به اتفاق خواهرم برن به سمت چابکسر خواهرم بعد از چاق سلامتی و تعارفات معمول موقع صرف چای و شیرینی گفت داریم میریم شمال شما هم بیایید...
-
هفته ای که گذشت
شنبه 5 خرداد 1403 20:06
یه هفته گذشت با همه استرس ها و انتظارها و در نهایت با یه فاجعه غم انگیز و از دست دادن چند تا عزیز که واقعا نبودشون جبران نخواهد شد. نتونستم برم تشییع جنازه شهدا چون مهمون داشتم اما پسرم رفته بود و بهت زده از جمعیتی که مثل سیل تو خیابونا روان بودند و مثل ابر بهار گریه می کردند خداروشکر که روزهای آخر هفته تا همین امروز...
-
عاقبت بخیری
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 09:21
خب قطعا همه خبرهای ناگوار دیروز رو شنیدین از دیروز که شنیدم مدام نشستم و سایت ها رو چک کردم عمیقا از این واقعه غمگین و ناراحتم من به ایشون رای ندادم ولی به خوش قلبی و خوب بودن شون ایمان قلبی داشتم عقیده دارم ایشون عاقبت بخیر شد چرا که اگه می موند سرنوشت سایر روسای جمهور در انتظارش بود . قطعا کارهای خیر زیادی تو...
-
عجز انسان
شنبه 29 اردیبهشت 1403 13:52
همسر که ساعت ۶ از خونه رفت بیرون (امروز نوبت پت اسکن داشت تو بیمارستان شریعتی) انگار پشت در منتظر بوده که خودش رو بندازه داخل. منم از همه جا بی خبر خوابیده بودم که یهو وزوز صداش تو گوشم پیچید. یکی دوبار با دست از خودم دورش کردم و به خواب ناز صبحگاهی ادامه دادم اما چند دقیقه بعد سوزش و خارش شدید دست و پام کلافم کرد هی...
-
هنرهای دستی
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 11:39
هیچ وقت شاغل بودنم باعث نشد که از انجام کارهای هنری و مورد علاقه ام غافل بشم . از پته دوزی گرفته تا خیاطی،کوبلن دوزی، عروسک دوزی، مکرومه بافی، هویه کاری، قلاب بافی و... همه رو امتحان کردم و خوشبختانه به خاطر علاقه و پشتکاری که داشتم تو همه زمینه ها موفق بودم و از همه هنرها چندتایی برای نمونه دارم. یادمه پسرم رو باردار...
-
ورزشی که سرانجام نداره
یکشنبه 16 اردیبهشت 1403 22:49
یادتونه چند وقت پیش یوگا رو شروع کردم. تو این پست همه رشته های ورزشی رو که دوست داشتم و انجام دادم رو گفتم بعد هم یوگا در منزل رو شروع کردم که واقعا نمیدونم چه سری تو این هست که تا میام بیوفتم رو غلتک و ادامه دارش کنم یه اتفاقی میوفته و رها میشه بار اول که شروع کردم بعد از ده روز که کاملا بدنم آماده شده بود برای جلسات...
-
یک تیر و چند نشان
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 14:09
امروز بعد از اینکه از خواب پاشدم مثل هر روز اول موهامو شونه کردم بعد خودم رو وزن کردم قرصی رو که باید ناشتا میخوردم رو خوردم ، زیر کتری رو روشن کردم، لباسا رو ریختم تو ماشین و بعد گوشی رو چک کردم دیدم همسرم ساعت ۸.۳۰ تماس گرفته باهاش تماس گرفتم گفت امروز میری درمانگاه؟ گفتم آره ماشین لباسا رو بشوره پهن میکنم بعد میرم....
-
عمر شادی ها کوتاهه
جمعه 7 اردیبهشت 1403 12:12
خب طبق معمول پدر و پسر برنامه ها و تفریحات خودشون رو دارند و روز و هفته شون به خوبی سپری میشه این وسط فقط منم که مدام درگیر کار خونه و شستشو و رفت و روب و آشپزی هستم و با توجه به اینکه هر دو هفته یه بار هم درگیر رفتن به تهران و کلینیک و پیگیری درمان همسر میشم،قاعدتا یهو از درون خالی میشم و سطح انرژی و انگیزه به شدت...
-
اگه بابام بود
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 16:10
چقدر تلخه جمله “اگه بابام بود ” امروز داشتم فکر می کردم اگه بابام بود چقدر همه چبز تو زندگبم فرق داشت زندگی خیلی قشنگتر بود چقدر دلخوشی داشتم چقدر امید داشتم بدون پدرزندگی ناقصه هرکاری هم کنی هر چقدرم موفق باشی تو بهترین لحظه ها باز یه چیزی کمه اینو با تمام وجودم حس کردم تو این سه سال نبودنت حتی یک روز هم بدون یاد تو...
-
ادامه درمان و خودآزاری :)
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 18:06
بعداز عملی که همسر در تیرماه سال گذشته داشته و تو این پست گزارشش رو نوشتم بعد از یک ماه استراحت دوباره از شهریور ماه ادامه درمان دارویی رو شروع کرده و هر سه هفته یکبار باید بریم کلینیک و دکتر ویزیتش کنه یه رفت و آمد بسیار فرسایشی و نفس گیر شده جلسه یازدهم که هفته پیش رفتیم همسرم به دکتر گفت خسته شدم دیگه. دکتر با...
-
یک تجربه
پنجشنبه 30 فروردین 1403 11:10
دست و بال من همیشه ی خدا یا زخمیه، یا کبوده یا سوخته اونم از نوع عمیقش بیشتر سوختگی رو تجربه میکنم و چقدرم بدِ و چقدر طول میکشه تا التیام پیدا کنه!! و خیلی جالبه که سوختگی ها خیلی شکیل و هنرمندانه هستند و اکثرا هم به صورت چشم و ابرو دستام میسوزه. نمونه اش این پست که چند سال پیش به ثبت رسوندم تو آبان ماه هم رفته بودیم...
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 21 فروردین 1403 22:36
تو این یک هفته آخر ماه مبارک دوتا افطاری فورس دادم ساعت ۱.۵ بعدازظهر تصمیم گرفتم افطاری بدم به دو گروه و خیلی شیک و مجلسی هم ادا شد. فکر کنید اذان ظهر قم بودم تصمیم گرفتم دعوت کنم بعد راهی تهران شدم و سریع دست به کار شدم هیچی هم تو خونه نداشتم از راه رسیدم رفتم خرید و بعد هم خودم موندم چطور دو جور غذا با همه مخلفاتش...
-
حلال کنید
سهشنبه 14 فروردین 1403 22:18
به قرار اطلاع شب و بیست و یکم دو تا داعشی رو هنگام ورود به حرم حضرت معصومه دستگیر کردند . من و پسرم هم تو حرم بودیم. حرم جای سوزن انداختن نبود الان هم در حال ورود به حرم هستم. امشب تنها هستم از همگی التماس دعا دارم. همتون رو در نظر خواهم داشت و حاجاتتون رو خواهم خواست. بهترین ها در تقدیرتان باد اگه احیانا اتفاقی افتاد...
-
رومیزی پرماجرا
سهشنبه 14 فروردین 1403 14:11
من بازارهای سنتی رو خیلی دوست دارم ازاین پاساژهای امروزی چند طبقه با دکوراسیون شیک پر از آشغال اصلا خوشم نمیاد واقعا به نظرم رفتن تو این جور جاها وقت تلف کردنه هم به شدت گرونن هم یه مشت اجناس بُن جل به درد نخور رو به چند برابر قیمت میکنن تو پاچه ملت مدتی بود دنبال رومیزی بودم ولی تو پاساژا مدلای قشنگی نمیدیدم برای میز...
-
قهر شش ماهه :)
یکشنبه 12 فروردین 1403 11:39
تقریبا حدود شش ماهه که از اینجا قهر کردم و دیگه دلم نخواست بنویسم دلم برای اینجا و دوستانم تنگ شده بود شاید از این به بعد بیشتر حوصله کنم بنویسم تو این مدت فقط سه تا از دوستان وبلاگی احوالم رو می پرسیدند (گیل پیشی نازنین ، سمیرا جان دوستی که وبلاگ نداره که با کامنتاش یا ایمیلاش منو خوشحال می کرد و خانم دکتر قره بالا...
-
خدایا توبه :(
شنبه 29 مهر 1402 23:11
حدود ۷ ماهه که بعد از سه سال وقفه دوباره شروع به نوشتن کردم. تقریبا اکثر مطالبم تو فاز منفی بودم و نوشتن از دردها و رنج ها و غصه ها... ولی خدا نکنه یه مطلب مینوشتم یه کمی از خوشیها و شادی ها رو توش بروز دادم خدا چنان میزد تو دهنم که تا یه هفته لال بشم . واقعا به تجربه ثابت شد هر وقت اومدم یه خوشی رو جار زدم به ساعت...
-
یه چکاپ لازم دارم
سهشنبه 25 مهر 1402 13:14
چند شبه خواب درست و حسابی ندارم. وقتی مهمون داشتم شبا تا صبح بیدار بودم نماز رو که میخوندم تازه میخوابیدم اما از هول و ولای اینکه مهمونا بیدار باشند و بیان بالا و صبحانه آماده نباشه نمیتونستم بیشتر از ۸ بخوابم یعنی اینقدر دلهره، خوابم رو آشوب میکرد که عطاش رو به لقاش می بخشیدم. الان که مهمونا رفتند دیگه این دلهره رو...
-
کی بشه تموم شه :(
پنجشنبه 20 مهر 1402 01:16
امروز جلسه سوم درمان همسرم بود مثل شیمی درمانی باید ۱۲ جلسه دارو دریافت کنه هر دوهفته یک بار دارو بخوره و یه هفته ا ستراحت بعد آزمایش بده و دکتر دارو دوره بعدی رو بر اساس اون بده امروز صبح ساعت ۷ راه افتادیم به سمت تهران ساعت ۹.۵ رسیدیم خونه ... به خورده ظرفای روز یکشنبه رو که شسته بودم رو تو کابینتها جا دادم و به...