از روزی که قصد سفر مشهد رو کردیم کمی تا قسمتی کمر درد بودم ولی به روی خودم نیاوردم تا اینکه بعد از شاهرود دیدم نه داره جدی میشه برای همین از پسرم خواستم بیاد جلو و من برم عقب ماشین که بتونم بقیه مسیر رو دراز بکشم...
هتل مون تو مشهد، سر امام رضای ۱۲ بود یعنی درست نبش کوچه بود و قرار نبود تو کوچه پس کوچه ها بریم. ماشین رو تو پارکینگ هتل پارک کردیم و تا روز آخر دیگه با ماشین کاری نداشتیم تا حرم راهی نبود روز اول تاکسی گرفتیم ولی اینقدر تو ترافیک موندیم که گرما زده شدیم برای همین تصمیم گرفتیم از نوبه بعدی مسیر رو پیاده بریم و برگردیم . نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا رو میرفتیم حرم اونم دوساعت مونده به اذان. من یه ختم قرآن داشتم که ۸ جزء مونده داشتم نیت کردم دو سه روزی که حرم هستم تو حرم ختمش کنم برای همین وقتی میرفتم حرم یه زیارت می کردم و بعد از خوندن زیارت نامه بکوب قرآن میخوندم جوری سرگرم میشدم که وقتی موقع اذان سرم رو بالا میگرفتم باورم نمیشد این همه آدم دوروبرم نشسته و اون محوطه مملو از جمعیت شده!!! این نشستن های طولانی و بدون تکیه گاه و بعد هم پیاده روی تا هتل باعث شد کمر دردم تشدید بشه. توفیق پیدا کردم تو سه روز ۸ جژ قرآن رو بخونم و دوباره تو حرم ختم جدید رو شروع کنم...
برگشتنی تصمیم داشتیم چند روزی بریم شمال و پیش راضیه که چند وقت پیش اومده بود دیدن ما. هم بریم اما وقتی تو گروه خانوادگی پوستر چهلم مادر زن دادشم رو دیدیم تصمیم گرفتیم چند روزی هم بریم کرمان هم تو مراسم چهلم شرکت کنیم هم سری به مامانم بزنیم و هم یه کاری رو که مدتها قبل باید انجام میدادیم رو به سرانجام برسونیم برای همین از اداره مهمانسرای فرودس رو رزرو کردیم و راه طولانی مشهد کرمان رو نصفه کردیم فردوس هوا عالی بود مهمانسرا هم خیلی تمیز و شیک بود اما من تا صبح خوابم نبرد به خاطر کمر درد!!! ساعت ۳ بود که پاشدم آبجوش آماده کردم وبقیه رو هم بیدار کردم که زودتر راهی بشیم که زیاد به گرمای کویر لوت نخوریم اما از اونجایی که همیشه روزگار بر وفق مراد نیست تو گرگ و میش هوا یه دوراهی رو همسر اشتباهی میره به سمت طبس و اینطوری میشه که ما یه ساعت راه رو میریم و یه ساعت همون راه رو برمی گردیم ... نمیدونم شاید قسمت این بود که بیاییم و سر راه تو موکب یه روستا مهمون بشیم و یه صبحانه گرم(نیمرو با نون تازه و چای ) بخوریم . واقعا دست و دلبازی روستایی های اون منطقه کویری برام جالب بود. خدا ازشون قبول کنه
پنجشنبه ظهر کرمان بودیم و من همچنان کمردرد اذیتم می کرد روز جمعه مراسم چهلم بود تو شهرستان که حدود ۷۰ کیلومتر با کرمان فاصله داشت با برادر همسر و خواهرم رفتیم. موقع پیاده شدن پاهام قفل شد با کلی دنگ و فنگ و ناله و با کمک همسر و خواهرم از ماشین پیاده شدم و لنگ لنگان رفتم سمت مسجد... تو مسجد روی صندلی قفل شدم تا لحطه آخر نتونستم حتی پاهام رو تکون بدم علیرغم التماس های زنداداشم و خواهر برداراش برای صرف شام عذرخواهی کردیم و برگشتیم کرمان چون مامانم تا آخر مراسم میموند ما مستقیم رفتیم خونه برادرشوهر... جاری مهربونم کلی رسیدگی کرد و با پمادهای مسکن کمرم رو ماساژ داد و کلی دواهای خونگی برام درست کرد و بهم اجازه نداد به هیچ عنوان از جام بلند شم ... با مراقبت های جاری و مسکن های فراوون یکی دو روزی بهتر شدم و کج دار مریز مهمونی ها رو شرکت می کردیم ...
قرار بود روز دوشنبه معامله ای انجام بشه اما طرف معامله یکشنبه گفت باید برم زاهدان و روز بعد برمی گردم و میام پای معامله که بازهم چرخ روزگار بر وفق مراد نبود و تماس گرفت و گفت ماشینم خراب شده و منتظر یدک کش هستم تا منتقلش کنیم تعمیرگاه کرمان برای همین بعید میدونم تا آخر هفته فرصتی پیش بیاد و اینجوری شد که ما در یه تصمیم ناگهانی عصر دوشنبه راه برگشت رو در پیش گرفتیم و ساعت ۲ نیمه شب خونه بودیم ... لههههه !!! کوفتههههه!!! داغوووون!!!
روز سه شنبه منِ دیوانه که تحمل گرد وخاک رو نداشتم افتادم به جون خونه و تا عصر گردگیری کردم و عصر هم جارو زدم و بدین ترتیب فاتحه مهره های کمرم رو خوندم... و حالا سه روزه یا نمی تونم راه برم یا مثل پنگوئن راه میرم و شبا از درد خوابم نمیبره مثل همین الان که دارم این مطلب رو پست میکنم و ساعت ۱:۴۵ بامداد هست.... به هیچ عنوان هم تا حالا زیر بار دکتر رفتن نرفتم که نرفتم...
بالاخره طلسم مشهد شکسته شد و ما بعد از سه سال تونستیم خانوادگی بریم زیارت(من پارسال به اتفاق دخترم رفته بودم)
امسال هم قرار بود دخترم تو این سفر همراهمون باشه اما یهو دو سه روز قبل از سفر کربلایی شد و با عمه کوچکش و دختر عمه و دختر عموش رفت پیاده روی اربعین... همسرش هم به فاصله یک روز رفتند تو مسیر نجف جهت خادمی در موکب... بهش گفتم پارسال امام رضا یک روز قبل از سفر به مشهد، برات مکه رفتن ما رو امضا کرد امسال هم برات کربلای تو رو... قربون مهربونی و لطف و مرحمتش برم
الان ما نیم ساعت فاصله داریم تا شهر فردوس (مسیر مشهد به کرمان) و دخترم نیم ساعت داره تا یزد...
سه روز تو راه بودیم یک روز رو شهمیرزاد یا به قول محلی ها شاه مرزا بودیم و از زیبایی و هوای بسیار خنک و دل انگیزیش استفاده کردیم... یک شب رو هم شاهرود خوابیدیم... سه روز مشهد بودیم و نهایت استفاده از لحظه به لحظه حضور در مشهد رو بردیم روزهای منتهی به اربعین مشهد بی نهایت شلوغ شده بود هوا هم خداروشکر زیاد گرم نبود
یه گوسفند نذر مهمان سرای حرم امام رضا کرده بودیم و همون روز اول رفتیم ادا کردیم برای همین ۱۲ تا فیش غذا بهمون هدیه دادند. دیگه کلا غذای هتل رو بی خیال شدیم و ترجیح دادیم غذای حضرت رو بخوریم جای همه دوستان خالی...
قصد داریم یه هفته رو هم کرمان باشیم مامانم زانوش رو عمل کرده باید چند روزی منم برم در خدمتش باشم
دعاگوی همه عزیزان در حرم رضوی بودم