نمیدونم چمه ...
دلم فقط گریه میخواد...
دلم میخواد تنها باشم و تو کنج تنهایی هام یه دل سیر گریه کنم...
مثل همین الان که اشک بی مهابا از گونه ها جاریه...
روزایی که گریه می کنم به مراتب حالم بدتره و تا بیام دوباره سرپا بشم چند روز طول میکشه...
هیچ چیزی دیگه نمی تونه باعث آرامشم بشه...
کی گفته گریه آدم رو آروم میکنه!!؟؟...
بعدا نوشت: از اونجایی که خدا حواسش به بنده هاش هست دقیقا یکی دو ساعت بعد از گریه های بی امان من، همسایه ای که باهاش سفر اربعین رو تجربه کرده بودم زنگ زد و گفت خیلی وقته نیستی چرا نمی بینمت و... بعد از کلی درد دل و احوال پرسی گفتند همسایه دیوار به دیوار شما مدتیه مریض احوال بوده من میخوام برم دیدنش با یکی دوتا از همسایه های دیگه میخوای بیای؟ گفتم چرا که نه اتفاقا چند روز پیش تو کوچه دیدمش و گفته بیمارستان بستری بودم خیلی دلم میخواد برم ببینمش... اینطوری شد که یه یسته شکلات و یه بسته نبات زعفرونی رو برداشتم و ساعت ۴.۳۰ با دوتا از همسایه ها رفتیم دیدن همسایه دیوار به دیوارمون... دو ساعتی کنار هم از هر دری گفتیم و کلی روحیه مون عوض شد...همسایه میزبان آخر بار گفت اگه بدونید چقدر امروز ثواب براتون نوشته شده که منو خوشحال کردید از این به بعد بیشتر میایید...
برگشتنی تا کلید انداختم و وارد حیاط شدم همسرم گفت نیا تو بیا بریم بیرون چند جا کار دارم باهم میریم انجام میدیم بعد شما برو حرم من هم تا شما زیارت کنی مراسم ختم یکی از دوستان رو میرم و برمی گردیم قبول کردم و اومدم وضو گرفتم و بعد از انجام چندتا کار من راهی حرم شدم و یک ساعتی برای زیارت و دعا و نماز وقت داشتم...همه دوستان رو اونجا یاد کردم
یه چیزی که برام خیلی عجیبه اینه که من اگه در طول روز ساعت ها بشینم و زار بزنم اما تو حرم ائمه و سایر امام زاده ها هر کار کنم اشکم در نمیاد... دلیلش چی می تونه باشه ؟
طفلکی دخترم بعد از مدتها اومده بود تهران اما با مامان مضطرب و ملتهب روبرو شد...
به اصرار دخترم و به پیشنهاد یکی از دوستان رفتیم بیمارستان قلب جماران...
تست ورزش و اکوکاردیوگرافی رنگی دادم، تو همون بیمارستان نشون دوتا متخصص قلب دادم به اتفاق گفتند درد، ربطی به مشکل قلبی نداره و خوشبختانه قلب سالمه... هزاران بار شکر...
با توجه به اینکه درد از ناحیه زیر بغل شروع میشه و به سینه و پشتم سرایت میکنه دکتر قلب نوشتند که برم سونوگرافی سینه و نمیدونم چی چی دو طرفه (اینقدر ریز و بد نوشته نمیدونم چیه) اگه کسی اینجا سررشته داره ممنون میشم راهنمایی کنه...
روز سه شنبه هم وقت دکتر همسر بود که ایشون هم نتیجه آزمایش رو که روز یکشنبه داده بود رو دید و گفت چون مدت زیادی از تزریق رادیو دارو نگذشته هنوز کبد ملتهب هست بنابراین آزمایش باید دو هفته دیگه مجدد تکرار بشه بیارید ببینم ... یعنی ۱.۵ میلیون تومان بیخودی صرف آزمایش کردیم...
کلا همه چی داغونه هیچی سرجاش نیست هیشکی هم جوابگو نیست...
اینقدر همه چی به هم وره که منشی دکترها هم دیگه کلاس میذارند... فکر میکنند چون دماغ و لب و دهن و مو و گوش و ابرو و گونه و چونه رو کوبیدند از اول ساختند حالا کسی واسه خودشون هستند... زنگ زدیم کلینیک میگیم خانم فلانی منشی دکتر فلانی رو وصل کنید میگه من همچین اجازه ای ندارم !!!!!
یا خدااااا منشی دکتر دقیقا واسه چی اونجا جلوس فرمودند؟؟؟ الان مشکلم رو که دقیقا برمیگرده به حواس پرتی کل مجموعه شما رو چطور حل کنم؟؟؟؟ دکتر که جواب نمیده!!! منشی دیگه چرا کلاس میذاره؟؟؟
بخدا یک هفته گوشی به دست بودیم برای اینکه بگیم بابا اون تیک آزمایش رو بزنید تا ما بتونیم بریم آزمایش رو بدیم... مثلا اومدن همه چی رو سیستمی کردند ولی هنوز بعد از چند سال بیمار گرفتار این مسخره بازی ها شده... سیستم ها که درست نیست... دکتر که اینقدر ذهنش مشغول چیزهای دیگه شده که یادش میره تیک نسخه ای رو که نوشته رو بزنه همه اینا به کنار حالا دقیقا کلاس گذاشتن این منشی کلا عملی رو کجای دلمون بذاریم؟؟؟

پی نوشت: رضوان عزیز پیام پر از محبتتون رو دریافت کردم ممنونم ازتون بابت نگرانی تون خدا بهتون سلامتی و عزت عطا کنه
از همان روزی که داداشم مهمونمون بود دست چپم درد می کرد. تو این چند روزه هی خودمو زدم به بی خیالی و با خودم گفتم کار سنگین انجام دادم، ورزش کردم، این دو سه روز اخیر هم یه نظافت اساسی دو طبقه رو در حد خونه تکنونی داشتم... تا دیگه امشب وقتی کار آشپزخانه به اتمام رسید درد دستم بیشتر شد... این چند روز به کسی هم نگفتم درد دارم... ساعت ۲۳.۳۰ که رفتم بخوابم دیدم دیگه تحمل درد رو ندارم به اصرار همسر اومدیم درمانگاه دکتر سریع نوار قلب نوشت.... یه تغییرات خفیف در نوار قلب مشاهده شده...نوشتند برو اورژانسِ بیمارستان آزمایش خون بده نتیجه آزمایش رو برام بیار...
اومدیم بیمارستان، دکتر بیمارستان گفت باید بستری بشی (دو شب) تا دکتر متخصص قلب بیاد ویزیتت کنه... گفتم با مسئولیت خودم آزمایش رو انجام بدید بستری نمیشم... خون دادم گفتند آزمایش دوساعت طول میکشه... الان تو ماشین نشستم تا جواب آزمایش بیاد بریم نشون دکتر اولی بدیم...
آدمیزاد جونش به مویی بنده
بعدا نوشت: ساعت ۳ جواب آزمایش رو گرفتم مسئول آزمایشگاه و دکتر بیمارستان تایید کردند که آزمایش مشکلی نداره... جواب رو بردیم نشون دکتر درمانگاه هم دادیم ایشون هم گفت خوشبختانه آزمایش نشون میده که سکته ای در کار نبوده ولی پیشنهاد میکنم در اولین فرصت یه دکتر قلب برید علی ایحال یه آمپول و یه مسکن برات می نویسم حتما تزریق کن
درد دستم کمتر شده ولی کامل خوب نشدم... باید یه دکتر خوب پیدا کنم... الان مشکلم اینه دخترم از کرمان اومده و اومدم تهران نمیدونم فرصت کنم برم دکتر یا نه... نمیخوام حالا که طفلکی این همه راه رو اومده من بندازمش تو زحمت و تو مطب این دکتر و اون دکتر اسیرش کنم
سه شنبه هفته گذشته بعداز اینکه گفتند فعلا رادیو دارو موجود نیست دکتر خون و آنکولوژی پیشنهاد داد که تا موجود شدن داروی رادیواکتیو با دوز پایین شیمی درمانی، درمان رو ادامه بدیم که تو این مدت تومورها دوباره رشد نکنند. خدا نصیبتون نکنه، نمیدونم این چطور دوز پایینی بود که بعد از یک روز چنان عوارض وحشتناکی به دنبال داشت که مجبور شدیم دوبار همسر رو به اورژانس منتقل کنیم و بره زیر سرم. عوارضی مثل درد وحشتناک شکم که تاحالا تجربه نکرده بود، بیرون روی شدید، تب و لرز، تهوع و استفراغ، کاهش شدید اشتها و ...
آخر هفته مهمون داشتم، داداشم که رفته بود مسافرت برگشتنی اومد پیش ما و دو روز اینجا بود... موقع ورود به منزل اینقدر رنگ و روی همسر برافروخته و حال و روزش خراب بود که داداشم به محض دیدنش بغض کرد و تو بغل من بغضش ترکید... چون از موعدی که تعیین کرده بودند خیلی دیرتر رسیدند، من فکر کردم تو راه خدای نکرده تصادف کردند چنان شوکه شده بودم هی می پرسیدم داداش چی شده؟ خدای نکرده تو راه اتفاقی افتاده؟... زنداداشم یه خورده با فاصله اومد داخل، یه خورده ذهنم رفت به اون سمت که نکنه بحث و دعوایی پیش اومده؟ که داداش وقتی دید من خیلی ترسیدم اشاره کرد به همسر و گفت خیلی متاثر شدم و از اینکه حالش اینقدر بده ناراحت شدم(اصولا داداش من به شدت احساساتی هستش و به راحتی گریه می کنه)...یه خورده این مسئله برای یه مرد عجیبه نه !!!؟؟؟
تو دو روزی که داداشم مهمونمون بود همسر کلا درازکش بود. روز شنبه صبح از کلینیک تماس گرفتند و گفتند روز یکشنبه برای تزریق رادیو دارو به مرکز تصویربرداری پاسداران بیایید این آزمایشات رو هم قبلش انجام بدید...همسر سریع رفت آزمایشگاه و اورژانسی انجامش داد و آخر شب نتیجه آزمایش اومد...عصر روز شنبه داداشم رفتند به سمت کرمان ماهم بلافاصله راهی تهران شدیم...
روز یکشنبه ساعت 11:30 نوبت داشتیم...ما حدودای 9:30 تو مرکز بودیم تا تشکیل پرونده بدیم و آمادگی داشته باشیم... کارها انجام شد و در آن واحد حدود 50 میلیون تومان درخواست کردند. چون از قبل سوال کرده بودیم هزینه رو، همسرم همون روز که دکتر کبد گفت شما باید رادیو دارو دریافت کنید و اسممون رو تو نوبت نوشتند سریع یه درخواست تنظیم کرد و به رئیس اداره شون داده بود و خواسته بود به خاطر شرایط ویژه ای که داره نوبت وامش رو جلو بیاندازند که خداروشکر موافقت شد و روز یکشنبه وام رو واریز کردند...ما هم دربست واریز کردیم به حساب مرکز...
منتظر نشستیم تا دکتر متخصص کبد برای عمل تزریق بیاد حدودای ساعت 11.40 چهار نفر از آسانسور خارج شدند که به محض دیدنشون متوجه شدم اینا یا دانشجو هستند یا ناظر... نشستند ردیف جلویی ما و گرم صحبت شدند منشی مرکز همسر رو صدا کرد و یه سوالی ازش پرسید...یکی از اون چهار نفر که فامیل همسر رو شنید برگشت سمت ما و خودش رو معرفی کرد و گفت حالتون چطوره جناب آقای...؟ما از سازمان انرژی اتمی اومدیم برای شما و قراره تا آخر کار با شما باشیم...دقیقا درست حدس زده بودم یه تیم چهار نفره از طرف سازمان انرژی اتمی مامور شده بودند که بر روند تزریق دارو نظارت کنند به نظر می رسید دوتاشون دکتر بودند و دوتاشون مهندس...
پنج دقیقه به دوازده ظهر دکتر اومد و تا تیم چهار نفره رو دید بعد از خوش و بش به شوخی گفت بابا چند نفر به یه نفر...!؟
دکتر رفت داخل اتاق عمل که آماده بشه بعد از چند دقیقه تیم چهارنفره رو صدا کرد و گفت فقط یکی تون میتونید بیایید داخل اتاق، بقیه میتونند از پشت شیشه نظاره گر باشند.به گفته همسر دکتر و دستیارش و اون دکتر ناظر لباس های مخصوص بسیار سنگین تنشون کردند...دکتر ناظر هم دوربین به دست و قلم به دست از کل روند عمل تزریق مستند تهیه می کرد...آهان یادم رفت بگم این تیم چهار نفره خودشون دارو رو آوردند و تحویل دکتر دادند و اون طور که من متوجه شدم خیلی دقیق میزان داروی مصرفی رو محاسبه و یادداشت کردند...به نظر میومد در این کار بسیار خبره هستند و فقط برای حصول اطمینان از تزریق و مقدار داروی مصرفی به این مرکز اعزام شده بودند...
عمل حدود 45 دقیقه طول کشید و بعد از ده دقیقه همسر رو در حالی که یه کیسه شن حدود یک یا یک و نیم کیلویی روی شکمش بود رو آوردند توی ریکاوری و بهش سرم وصل کردند و گفتند باید یک ساعتی تو ریکاوری بمونه...
با توجه به اینکه بنده هیچ تخصصی در مورد رادیو دارو ندارم بنابراین آنچه رو که از این به بعد یادداشت میکنم نقل قول از تیم چهار نفره و خود دکتر متخصص کبد هستش دوباره نیایید بگید شما تحصیل کرده ای چرا چنین گفتی و چنان گفتی...
عمل تزریق شبیه عمل آنژیو گرافی است یعنی از کشاله ران رگ می گیرند و دارو رو از این طریق وارد بدن می کنند برای همین همسر رو از کمر به پایین بی حس کردند...داروی تزریق شده هوشمند عمل می کنه و مستقیم میره تو عضو درگیر و به سلول های سرطانی میچسبه و وارد رگ های خونی اون توده میشه و بعد از آزاد شدن رادیو اکتیو شروع به تخریب سلول های سرطانی می کنه اینجوری به سلول های سالم کمتر آسیب میرسه...
بعد از عمل، دکتر با من صحبت کرد و توصیه های پس از تزریق رو ارائه داد و گفت فردا میرید مرکز تصویر برداری سعادت آباد اونجا اسکن می کنید تا بررسی کنیم که آیا دارو در کبد متمرکز شده یا در بدن پخش شده ؟ بلافاصله جواب اسکن رو برای من میفرستند و من بررسی می کنم اگه مشکلی بود بهتون خبر میدیم که مراحل پیشگیری رو انجام بدیم... اگه مشکلی نبود یک ماه بعد آزمایشی رو که نوشتم انجام میدید و برای مرکز تو پلتفرم بله می فرستید تا من چک کنم... سه ماه بعد هم یه ام آر آی انجام میدید میارید تا روند درمان رو بررسی کنم...دو سه روز اول بیمار یه استراحت نسبی داشته باشه...بعد از دوسه روز میتونه فعالیت های سبک رو انجام بده...رژیم غذایی خاصی هم نداره...اگه عوارض خیلی بدی مثل خونریزی شدید، دل درد و تهوع زیاد داشت هم اطلاع بدید...آرام بشینه و پاشه که رگ دوباره پاره نشه و خونریزی نکنه...اگه هم خونریزی کرد وحشت نکنید ده دقیقه محل پانسمان رو فشار بدید خونریزی بند میاد...موقع نشستن توی خودرو صندلی جلو رو کامل بخوابونید تا فشار به پا نیاد به عبارتی سعی کنید پا به هیچ عنوان جمع نشه...
منشی همون ساعت زنگ زد مرکز سعادت آباد و قت فردای ما رو برای ساعت 8 صبح اوکی کرد و بعد هم اسنپ گرفتیم و طبق نظر دکتر برگشتیم منزل...
شکر خدا تا فردا صبحش هیچ مشکلی به وجود نیومد و همسر هم مشکل درد و عوارض دیگه رو نداشت... از قبل سرچ کرده بودم و میدونستم باید چند روزی فاصله طولی رو با همسر رعایت کنم چون بدنش تشعشعات داره... این مسئله وقتی بیشتر برام آشکار شد که روز بعد تو مرکز سعادت آباد دیدم سالن انتظار مریض های تزریقی، سرویس بهداشتی شون و حتی آسانسورشون از بقیه جداست و اکیدا توصیه میکنند که مریض تو قسمت های دیگه وارد نشه... به همراهان مریض هم توصیه می کردند تو اون سالن منتظر نباشند...به هر حال پرسنل اونجا مدام در معرض چنین تشعشعاتی هستند و براشون خطرناکه اما جالبه به بقیه هم هشدار می دادند که حتما فاصله بگیرید...حتی بیماران موقع ورود به اتاق اسکن هم از در جداگانه ای که در قسمت خودشون بود وارد می شدند و به هیچ عنوان با پرسنل و دکترای بخش تماس نداشتند...
ساعت 8 صبح تو مرکز بودیم تا پرونده تشکیل بشه و واریز پول و دریافت لوازم و لباس و انجام اسکن، چهار ساعت طول کشید حدودای ساعت 12.30 از مرکز خارج شدیم و برگشتیم خونه...
تو این فاصله با منشی دکتر تماس گرفتیم و از نتیجه اسکن سوال کردیم و خواستیم که یه گزارش بهمون بده که گفتند منتظر باشید تو بله براتون ارسال میشه... لینک اسکن و گزارش دست نویس دکتر اواخر شب به دستمون رسید که خوشبختانه عمل موفق بوده...دارو در کبد متمرکز شده و در بدن پخش نشده و بیمار میتونه طبق روال گذشته به درمانش ادامه بده...
یه پیامک برای دکتر خون و آنکولوژی فرستادیم و گفتیم عمل رادیو دارو انجام شده آیا نیاز هست داروی خوراکی که تا حالا میخورده مصرف بشه که دکتر گفتند دو روز بعد از تزریق شروع کنید...برای 22 مهر دوباره نوبت دکتر خون داریم تا بریم ببینیم برای آینده چه تصمیمی دارند باید در کنار رادیو دارو بازهم شیمی درمانی رو ادامه بدیم یا نیازی نیست؟...
دوستان عزیزم قدر سلامتی تون رو بدونید و به شدت مراقب خودتون باشید آدمیزاد تا درگیر بیماری نشده نمیدونه چه نعمت بزرگی داره که باید روزی هزاران بار دست به سوی آسمان دراز کنه و بابت سلامتیش از خدا شاکر باشه...هر چیزی رو که تو دنیا دارید یا ندارید رو بذارید کنار و فقط به خاطر سلامتی که دارید شکر گزار باشید... امیدورام هیچ کس، هیچ وقت و به هیچ عنوان درگیر بیماری نشه...
همچنان به نفس گرم شما ایمان دارم و میدونم همسرم رو از دعای خیر فراموش نمی کنید...
پی نوشت: داداشم از همدان که آخرین مقصد سفرشون بوده دوتا دیس گردِ بزرگِ بسیار زیبا که به نظر میرسه کار دست هنرمندان عزیز همدانی باشه برام سوغاتی آورده بود... دستش درد نکنه کلی از دیدنشون و زیبایی شون ذوق کردم مطمئنم دخترم بیاد و ببینه میگه مامان مال من!!! و با خودش میبره امیدورام بتونم در مقابلش مقاومت کنم 
خب پس از چند هفته رفت و آمد و آزمایش و عکس و ام آر آی و این دکتر و اون دکتر و این مشاوره و اون مشاوره در نهایت تشخیص داده شد که بیماری همسر با تشخیصِ درست و روش درستِ درمان تحت کنترل در آمده، روده کاملا پاکسازی شده، ضایعات شکمی ناپدید شده اند و تنها بخش کوچکی از ضایعات در کبد هنوز وجود داره.
دکتر متخصص کبد نظر دکتر خون و آنکولوژی رو تایید کرد که این ضایعات با رادیو دارو یا به عبارتی با رادیو اکتیو قابل درمان هست. در یادداشتی متخصص کبد برای خون و آنکولوژی نوشتند با این مضمون: با توجه به پاسخ خوب بیمار به روش درمان، ایشون کاندید دریافت رادیو دارو می باشد اما با توجه به جنگ ۱۲ روزه و تعطیل شدن راکتور اتمی تهران، در حال حاضر تولید رادیو دارو متوقف شده که پیشنهاد می شود یا پروسه درمان در ترکیه صورت گیرد که هزینه بسیار بالایی دارد یا اینکه فعلا داروی خوراکی تجویز شود و در نوبت دریافت رادیو دارو قرار گیرد"
از دکتر سوال کردیم گزینه ترکیه به چه نحو هست که گفتند در بیمارستان یه سوئیت به بیمار و همراهش اختصاص میدن و دارو رو در طی سه روز دریافت میکنه هزینه اش هم بیش از ۱۵ هزار دلار میشه یعنی مبلغی حدود ۱.۵ میلیارد تومان !!!
با یاس و ناامیدی بی نهایت راهی مطب دکتر خودمون شدیم و نظر دکتر کبد رو دادیم. ایشون اکیدا گزینه ترکیه رو رد کردند و گفتند جدای از هزینه بسیار بالا هیچ اطمینانی وجود نداره و تقلب تو کارشون زیاده و امکان اینکه کلا از رادیو دارو استفاده نشه بسیار بالاست... گزینه دوم یعنی قرار گرفتن در صف دریافت دارو بهتره با این حال جهت جلوگیری از عود دوباره بیماری در طی این مدت تزریق با دوز پایین تر رو ادامه بدید... یه معرفی هم برای سازمان انرژی اتمی نوشتند و با یکی دوتا از دکترای هسته ای تماس حاصل شد و قرار شد به محض موجود شدن رادیو دارو تماس بگیرند...
خواستم بگم از این به بعد اگه کسی بگه انرژی هسته ای به چه دردمون میخوره که ایران اینقدر برای داشتنش همه چیز رو تحت الشعاع قرار داده!؟ با پشت دست میکوبم تو دهنش... عوام فکر میکنند انرژی هسته ای فقط تولید بمب و سلاحه
اصلا باشه تولید بمب و سلاح، چرا آمریکا و اسرائیل و پاکستان و... میتونند بمب اتم داشته باشند بقیه حق ندارند...
چرا وقتی ما میتونیم از این علم در همه جهات استفاده کنیم باید از حق خودمون بگذریم و جلوی زورگویی های دول زیاده خواه آمریکایی و اروپایی سر خم کنیم و بگیم اوکی هر چی شما میگید... ظلم و زورگویی این سفاکان روزگار مگه تمومی داره مگه به این سرخم کردن و کوتاه اومدن از حقمون راضی میشن ؟؟
اینا میخوان ما تو هر زمینه ای وابسته باشیم... اونی که سرمایه داره پولداره میره خارج از کشور اما اونی که نداره باید بمیره... اینه همه وقاحتشون
خدا لعنتشون کنه اینا میخوان همه جهان تو چنگشون باشه، کشورهای تحت سلطه رو غارت کنند و هر وقت هم دلشون خواست هر غلطی بکنند... نسل کشی سالهاست سرلوحه کارشونه اونوقت ما و چند کشور دیگه برچسب تروریست میخوره...
آخ که چقدر دلم میخواد خواری و ذلت و مرگ این شغال زرد و اون وردست کثیفش نتانیابوی جنایتکار رو ببینم
ظلم پایدار نمی مونه به قول شاعر عزیزمون حافظ شیرازی:
دور فلکی یکسره بر مَنهَج عدل است
خوش باش که ظالم نَبرد بار به منزل