چگونه شکر تو را به جا آورم!؟

هفته ای که گذشت یعنی دقیقا از سه شنبه اون هفته تا دوشنبه این هفته مدام به خاطر بیماری همسر در رفت و آمد به آزمایشگاه  و مراکز تصویربرداری و کلینیک و مطب و... بودیم. آزمایش تومور مارکر و سایر آنزیم های کبدی و... رو روز دوشنبه گرفتند و نتایج رو که دادند با هوش مصنوعی چک کردم ظاهر همه چی اوکی بود و نرمال...

آخرین ام آر آی رو روز پنجشنبه که دکتر گفته بود سه ماه بعد از تزریق رادیو اکتیو انجام بدید رو رفتیم مرکز پاسداران و انجام دادیم... روز شنبه سی دی  رو بردیم نزد دکتری که رادیو اکتیو رو تزریق کرده بود... پرسید تو این مدت مشکلی نداشتید که گفتیم پلاکت خون به شدت اومده بود پایین... دکتر آزمایش آخر رو نگاه کرد و شوکه شد... چون تمام آیتم ها رو پایین آزمایش در دوره های مختلف مقایسه ای داده بود. هی آزمایش رو نگاه کرد و هی با تعجب من و همسر رو نگاه کرد... گفت خدای من چه خطری از بیخ گوشتون رد شده، پلاکت ۱۴ هزار !!!!؟ یعنی یه زخم کوچیک منجر میشه به از دست دادن تمام خون بدن و بعدشم اغما و...

باورش نمیشد هی ازما سوال های مختلف کرد و هی تعجبش بیشتر شد... بعد گفت چرا به من و مرکز اطلاع ندادید... گفتیم اطلاع دادیم اما شما ایران نبودید و ما دستمون از چاره کوتاه بود بنابراین با دکتر خودمون در تماس بودیم... دکتر تازه یادش اومد که آره یه دوماهی ایران نبوده... خلاصه که دکتر گفتند این دارو قرار بوده در کبد متمرکز بشه اما انگار مقداری از اون وارد جریان خون شده و مغز استخوان رو تحت تاثیر قرار داده و پلاکت سازی رو مختل کرده که با تزریق پلاکت حدود ۶ هفته طول میکشه تا به وضعیت عادی برگرده..‌. خوشبختانه به خیر گذشته... بعد هم نتیجه ام آر آی رو دید و گفت خداروشکر همه چی خوبه و ضایعات کبد توسط همین داروی هسته ای پاکسازی شده و نتیجه کاملا رضایت بخشه. من برای دکتر خودتون نامه می نویسم و پیشنهاد یه داروی نگه دارنده میدم که ضایعات خاموش مجدد فعال نشن اما در نهایت هر تصمیمی ایشون گرفتند همون درسته...

روز دوشنبه از دکتر خودش وقت داشتیم ایشون هم آزمایشات و ام آر آی و نامه دکتر کبد رو که دید با یه چهره ای که کاملا رضایت توش موج میزد گفت خداروشکر بیماری کنترل شده و در حال حاضر هیچی دیده نمیشه... دکتر یه دارو رو پیشنهاد داده اما من فعلا لزومی نمی بینم که مصرف بشه چون عوارض بدی داره. شما حتما باید یه دوره استراحت دارویی داشته باشید فقط باید تحت نظر باشید ان شاءالله که دیگه هیچ وقت بیماری عود نمی کنه و نیازی به مصرف دارو نداشته باشید برید و زندگی تون رو بکنید... اما یک ماه بعد با آزمایش بیایید تا کنترل کنم همه چی رو... با خوشحالی وصف ناشدنی از مطب دکتر اومدیم بیرون و برای یک ماه دیگه وقت گرفتیم... تو راه برگشت به همسر گفتم یه نذر حسابی بکن از قربانی گرفته تا حرم امام رضا و حرم حضرت معصومه ان شاءالله به جایی برسیم که بگن برید و یکسال دیگه برای چکاپ بیایید... آرزو میکنم هیچ مسلمانی گرفتار بیماری نشه و اگه میشه خدا راه درمان رو هم بذاره پیش پاش


خداروشکر میکنم بابت لطف و کرمش گرچه میدونم هرگز نمی تونم اونطور که شایسته هست شاکر باشم... 

همچنین وظیفه خودم میدونم از همه دوستانی که سه ساله همراه و غمخوارم بودند و  اینجا رو چه به صورت خاموش و چه روشن میخونند و دلی و زبانی دعامون کردند سپاسگزاری کنم و از خدای منان بخوام به همتون سلامتی و طول عمر عطا کنه 


پی نوشت: در طول این مدت فقط دکتر نرفتیم... ده روزی بود که دخترم مهمانمون بود باهم جاهای مختلف رفتیم... از پاساژ گردی گرفته تا رستوران گردی و حتی درست کردن خیلی از غذاهای سنتی و فست فودی که یه زمانی با عشق و علاقه درست می کردم و به خاطر شرایط روحی در پستوی ذهنم بایگانی شده بودند... مثلا خیلی وقت بود بزقورمه درست نکرده بودم همون روز اول چون میدونستم دوست داره برای ناهار درست کردم این قدر لذیذ و خوشمزه شده بود که دخترم فردا روزش دوباره درخواست کرد که گفتم بذار چند روز بگذره دوباره درست میکنم که به عهدم وفا کردم. برای شام شب یلدا هم که تو پست قبلی راجع بهش نوشتم... یه شب هم مرغ ته انداز دست کردم... خلاصه که کلی غذاهای جورواجور رو  تو این چند روز تست کردیم

آهان ! یه شب رو هم به دعوت یکی از دوستان دخترم رفتیم تو یه کافه که شاهنامه خوانی داشتند و مرور تاریخ بیهقی! خیلییییی خوب بود و به دلم نشست... حیف که دو سال و نیم از برنامه شون عقب بودم و قاعدتا یه خورده گیج بودم اما جالبه که اون بخش از شاهنامه رو داشتند مرور می کردند که مربوط بود به بیژن و عاشق شدنش که من چند وقت پیش تو یه کانال خونده بودم و وقتی جزئیاتش رو گوش دادم خیلی قشنگ تر بود برام... الان اگه بخوام برم و به جمعشون بپیوندم فایده نداره چون خیلی ازشون عقبم...

به زمستان خوش آمدید

خب فصل پاییز هم تمام شد و دوباره یه فصل دیگه از سال رو تا به انروز دیدیم .شکرررر

امیدوارم شب یلدای خوب و خوشی رو سپری کرده باشید و در کنار خانواده یا اقوام بلندترین شب سال رو به صبح امید و روشنایی گره زده باشید 

خداروشکر امسال یلدای خوبی داشتیم بچه هام کنارم بودند به اضافه خواهر زاده عزیزم... همسر هم امسال حالش خیلی بهتر از پارسال بود... میز یلدامون با سلیقه دخترم در نهایت سادگی ولی بسیار زیبا با انواع تنقلات سالم چیده شد ساعت ها دورش نشستیم و گل گفتیم و خندیدیم و فال حافظ گرفتیم و سر به سر هم گذاشتیم...

شام هم بعد از مدت ها "کیوسکی" با برنج تند درست کردم بسیار عالی و خوشمزه شد جای همه دوستان خالی 

چون مهمون دارم خیلی خلاصه و مفید نوشتم ...


الهی کشور و مردمم زمستان پر برکتی پیش رو داشته باشند 


 


پی نوشت: یکی از دوستان دعوت کرد برای شب یلدا دور هم باشیم اما نمی دونم چرا دلم میخواست امسال خونه خودمون باشیم برای همین قبول نکردم... حالا قراره امشب ازشون دعوت کنم برای شام و دورهمی بیان منزل ما... میز یلدامون هنوز برقراره

 

بعدا نوشت: دوستانی که دوست دارند این غذا رو از رستوران تست کنند من تنها تو رستوران خانه کوچک دیدم و تو هیچ رستوران دیگه ای ندیدم. این رستوران دوتا شعبه تو تهران داره یکیش خیابان فاطمی که جای نشستن داره و دومی شهرک غرب که بیرون برِ من هر دو رو امتحان کردم کیفیت غذاهاش عالیه. هر پرسش هم دو نفر رو کامل سیر می‌کنه 

ادامه مطلب ...